روزى پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله به حضرت على (ع) فرمودند: دیشب چه عملى انجام داده‌اى؟ آن حضرت اظهار داشت: پیش از آن كه بخوابم، هزار ركعت نماز به جا آوردم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 21:47  توسط علیرضا حمزه یی  | 

راوی می‌گوید: با امام صادق(ع) به سفرحج رفتم، در بین راه زیر درخت خرماى خشکى نشسته بودیم. فرمود: اى نخل ما را از آنچه خداوند به عنوان روزى بندگانش در تو قرار داده است، بخوران! دیدم نخل خم شد. پر از خرما شد و به طرف امام خم شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 8:6  توسط علیرضا حمزه یی  | 
امام صادق (ع) در حالی که محاسن اشک آلود خود را لمس می کرد، فرمود به عزت و جلال خدا سوگند؛ «معامله ی» حضرت حق تعالی با جدم «حسین» نظیر معامله ی این پادشاه، با آن پیرمرد و پیرزن است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 10:19  توسط علیرضا حمزه یی  | 
بیست و پنجمین روز از ماه ربیع الاول در تقویم شیعی روزی است که امام حسن (علیه السلام) به صلح با معاویه تن دادند، صلحی که در طول تاریخ دستاویز دشمنان و ساده اندیشان برای زیرسوال بردن فلسفه چنین اقدامی بوده است؛ در حالی که باید دانست وقتی ائمه اطهار (علیه السلام) "کلهم نور واحد" هستند یعنی صلح یکی، قیام دیگری، نهضت علمی امامی دیگر و پذیرش ولایت عهدی از سوی یکی از آن حضرات علیهم السلام به معنای حرکت آنها به سوی مقاصد متعدد نیست بلکه همه آنها علی رغم این اختلافات در روش، هدفی واحد داشته اند. از این رو در این نوشتار چرایی صلح امام حسن (علیه السلام) بررسی می شود:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:23  توسط علیرضا حمزه یی  | 
ادعا می‌کنید شیعه امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستید؛ واى بر شما! شیعیان او، حسن و حسین (علیهما السلام) و سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و محمّد بن ابى بکر بودند که ذره‌ای از دستورات او سرپیچی نکردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ساعت 8:39  توسط علیرضا حمزه یی  | 
همين كه سيد خشت بالاي سر را برداشت ديدند افتاد؛ زير بغلش را گرفتند؛ هي مي‌گفت: «اي واي بر من.. واي بر من.. به ما گفته بودند يزيد لعنةالله عليه، زن غسّاله و كفن فرستاده ولي اکنون فهميدم دروغ بوده، چون دختر با پيراهن خودش دفن شده..»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ساعت 10:5  توسط علیرضا حمزه یی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ساعت 9:8  توسط علیرضا حمزه یی  | 

اينك ترا وصيت ميكنم حسن جان بآنچه پيامبر اكرم (ص) مرا سفارش نموده تو شايسته وصايت هستى. وقتى من از دنيا رفتم ملازم خانه ‏ات باش و بر خطاى خويش گريه كن. مبادا دنيا بزرگترين هم و كوشش تو باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ساعت 10:26  توسط علیرضا حمزه یی  | 
آرزوی زیارت امام صادق (علیه‌ السلام)

صفوان بن یحیی گفت: عبیدی به من گفت ، که زن من ، اهل من ، گفت من آرزوی زیارت جعفربن محمد را دارم ، گفتم من چیزی در بساط ندارم ، گفت من همه زیورم را می‌دهم ، خرج سفر را آماده کن ، مرا ببر به زیارت امام ششم . گفت حُلیّ و زیور این زن را وسیله سفر کردم. وقتی رسید نزدیک مدینه، به حال احتضار درآمد، من سراسیمه رفتم نزدِ امام ، پرسید حال تو چطوره؟ گفت آمده ام با اهلم برای زیارت شما. اما ماجرا این است. فرمود: تو برای این قضیه غمگینی ، بله یابن رسول الله! ، فرمود: الآن برو زن تو نشسته و آن زن خدمتکار دارد فلان غذا را به کام او می گذارد.

ای قلب عالم ! و ای روح پیکر هستی ! گفت سراسیمه حرکت کردم ، رفتم دیدم زن در کمال سلامت نشسته است، همان طوری که گفته بود زن خدمت گزار هم همان غذا را به او می داد گفتم ماجرا چیست؟ گفت ماجرا این است: حال مرا دیدی ؟ عزرائیل آمد روح مرا بگیرد ، ناگهان  دیدم یک آقایی وارد شد ، گفت وقتی نشانه ها را بیان کرد دیدم همان کسی که من الآن از خدمت او آمدم لباسش را گفت ، خصوصیاتش را گفت . گفت وارد شد تا وارد شد عزرائیل سلام کرد ، وقتی سلام کرد آن آقا به عزرائیل فرمود مگر تو مأمور نیستی به اطاعت ما ، بلی أیها الامام ، تعبیر عزرائیل هم این بود گفت بله ای امام ، من مأمور به طاعتت هستم فرمود من به تو امر می کنم تا بیست سال دیگر به سراغ این زن نیا ، این است خودش ، این است مذهبش .



+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر ۱۳۹۱ساعت 19:22  توسط علیرضا حمزه یی  | 

ميزان علم معصوم(عليه‌السلام) به غيب چقدر است؟ آيا در مسائل دنيوي نيز از اين علم بهره مي‏گيرد؟ در صورت بهره‏گيري از علم غيب در مسائل دنيوي، چرا امام علي(عليه‌السلام) مدتي پس از قبول خلافت فرمود: اگر مي‏دانستم چنين اتفاقاتي مي‏افتد، نمي‏پذيرفتم؟

:جواب

پاسخ : معصوم به اذن خدا از غيب با خبر است و از همه آنچه در مصالح امّت اسلامي دخالت دارد، آگاه است. با اين همه بايد به چند نكته توجه داشت:

يكم. علم غيب تكليف‏آور نيست؛ يعني اگر انسان از راه شرايط حجيّت و مانند آن، تحصيل علم كند، در برابر آن تكليف دارد؛ ولي علمي كه از ناحيه غيب به دست آمده، تكليف نمي‏آورد.

دوم. سنّت خداوند چنين اقتضا مي‏كند كه معصومان(عليهم‌السلام) هم، مانند انسان‏هاي ديگر، آزموده شوند و آسيب ببينند، بنابراين نبايد از اين علم استفاده كنند يا به استفاده از آن مأمور نبوده‏اند؛ البته گاه براي ياري دين از غيب كمك مي‏گرفتند؛ ولي اصل بر اين بود كه در جريان امور عادي از علم غيب استفاده نكنند.


چرا وقتى كه هنگام نماز تير از پاى حضرت على (عليه‌السّلام) مى‌كشيدند متوجه نشدند ولى ‏وقتى كه فقير هنگام نماز درخواست كمك كرد انگشتر مباركشان را به فقير بخشيدند؟

جواب:

اولياى خدا داراى مقامات مختلفى و حالات گوناگونى هستند. در حال فناء از همه چيز حتّى ‏بدن خود غافلند و در حال بقاء بعدالفناء تمام آثار كثرت را ادراك مى‌كنند اميرمؤمنان (عليه‌السّلام) هنگام تير ‏بيرون كشيدن در حال اوّل و هنگام اعطاء انگشتر در حال دوم بوده‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ساعت 22:12  توسط علیرضا حمزه یی  | 

1- دفن بدن مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

در نیمه شب اول ریع بدن مطهر خاتم الانبیا’ والمرسلین صلی الله علیه و آله و سلم را امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام دفن فرمودند1

مصیبت و فاجعه رحلت پیامبر صلی الله عله و آله و سلم از یک طرف و بی احترامی به آن حضرت و توجه نداشتن مردم به غسل و کفن و دفن حضرت از طرف دیگر , داغهایی بود که بر دل مبارک امیرالمومنین علیه السلام2 سنگینی میکرد. چنانچه با یاد تلخ آن روزها فرموده اند:" آیا بدن شریف پیامبر صلی الله علیه آله و سلم را رها میکردم و او را دفن ننموده برای خلافت و سلطنت بعد از او نزاع میکردم"؟3

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۰ساعت 17:17  توسط علیرضا حمزه یی  | 
هنگامى كه اسيران فارس را به مدينه آوردند، از يك سو عمر قصد داشت كه زنان اسير را بفروشد و مردان آنها را غلام عرب قرار دهد و از سوى ديگر اين فكر را نيز در سر داشت كه اسيران فارس ، افراد عليل و ضعيف و پيران عرب را در موقع طواف كعبه به دوش بگيرند و طواف دهند ولى على عليه السلام به او متذكر شدند كه پيغمبر بزرگوار فرموده است :
- ((افراد شريف و بزرگوار هر ملتى را محترم بداريد، اگر چه با شما يك سو نباشند)). فارس (ايرانيها) مردمانى دانا و بزرگوارند، بنابراين سهم خود و سهم بنى هاشم را كه از اين اسيران داريم در راه خدا آزاد مى كنيم . سپس ‍ مهاجرين و انصار گفتند: اى برادر رسول خدا! ما نيز سهم خود را به تو بخشيديم . على عليه السلام عرض كرد: پروردگارا! اينان سهم خود را بخشيدند و من هم قبول كردم و اسيران را آزاد كردم .
عمر گفت : على بن ابى طالب عليه السلام پيشى گرفت و تصميمى كه درباره مردم عجم داشتم در هم شكست .
بعضى از آن جمع هم بر آن شدند كه با دختران پادشاهان كه اسير شده بودند. ازدواج نمايند. حضرت على عليه السلام در اين رابطه به عمر فرمود:
- اين دختران شاهان را در ازدواج آزاد بگذار و آنان را مجبور نكن .
يكى از بزرگان عرب به شهربانو دختر يزدگرد (پادشاه ايران ) اشاره كرد ولى او صورت خود را پوشاند و نپذيرفت .
به شهربانو گفتند: تو كدام يك از اين خواستگاران را انتخاب مى كنى ؟ آيا راضى هستى ازدواج كنى ؟ آن بانو سكوت اختيار كرد. اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: او به ازدواج راضى است و بعدا همسر انتخاب خواهد كرد زيرا سكوت وى علامت رضايت اوست . وقتى كه بار ديگر پيشنهاد كردند شهربانو گفت : اگر در ازدواج آزاد باشم ، غير از حسين كه چون نورى است پرتوافكن و مهتابى است درخشان ، كسى را انتخاب نمى كنم . حضرت على عليه السلام فرمود: تو چه كسى را براى انجام كارهايت به وكالت مى پذيرى ؟ شهربانو آن حضرت را وكيل قرار داد. اميرالمؤ منين عليه السلام به حذيفه يمانى دستور داد خطبه نكاح را بخواند. او نيز خطبه را خواند. بدين طريق شهربانو به ازدواج امام حسين درآمد و امام زين العابدين عليه السلام از اين بانوى مكرمه متولد شد و نسل امام حسين عليه السلام بوسيله او ادامه يافت .
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن ۱۳۹۰ساعت 20:56  توسط علیرضا حمزه یی  | 

اعزام لشکر اسامه

در ماه محرم سال یازدهم، رسول گرامی اسلام(ص) پیش از آنکه دربستر بیماری افتد مسلمانان را فرمان داد تا برای گسیل به مرزهای روم از جانب شام آماده شوند.این در حالی بود که عده ای از نامسلمانان نواحی جزیره العرب و مدعیان پیغمبری، درتدارک حمله به مدینه بودند و به ظاهر بیرون رفتن سپاهی بدان بزرگی، چندان موافق احتیاط نبود. با این همه رسول خدا(ص)کمترین تردیدی در گسیل نیروهایش به سوی شام نداشت. حضرت اسامه بن زید را که کمتر از 20 سال داشت فرمانده این لشکر کرد وبرخی از صحابه چون ابوبکر، عمر بن خطاب، ابو عبیده بن جراح وسعد بن ابی وقاص را فرمان اکید داد تا هرچه زودتر به فرماندهی زید جوان راهی شوند. پیامبر(ص) با دست خود پرچم فرمانده جوان را بست و به او چنین دستور داد: مسافت را آنچنان به سرعت طی کن که پیش از آنکه خبر حرکت تو به آنجا رسد خود و سربازانت به آنجا رسیده باشید. رسول اکرم(ص) صحابیان سالخورده ای چون ابوبکر و... را به زیرفرمان جوانی کم سال به نبرد امپراتوری بزرگ روم راهی می سازدتا پس از این، کمی سن بهانه سرپیچی صحابه از فرمان فرد کاردان نشود. راستی چرا پیامبر(ص)، علی(ع) را همراه آنان نفرستاد؟ آیاسالخوردگان لشکر اسامه تجربه نظامی و شجاعت ویژه داشتند؟در آن صورت چرا به عنوان فرمانده برگزیده نشدند؟ این سفرنزدیک به دو ماه به طول می انجامیده است.و رسول خدا(ص) یقین داشت روزهای آخر عمر را سپری می کند.با این حال به تاکید از برخی صحابه خواسته بود تا گوش به فرمان اسامه هرچه زودتر مدینه را ترک کنند. اما حرکت این سپاه، به رغم تاکید فراوان رسول خدا(ص) نخست به سبب اعتراض برخی از صحابه نسبت به جوانی اسامه، سپس به بهانه تهیه ساز وبرگ سفر و سرانجام به سبب رسیدن خبر شدت یافتن بیماری پیامبر(ص) و باز گشت ابوبکر و عمر و برخی دیگر از از اردوگاه «جرف » به مدینه، سر نگرفت. ابن ابی الحدید به نقل گفتارشیخ خود ابو یعقوب معتزلی در شرح خطبه 156 نهج البلاغه می نویسد: چون بیماری پیامبر اکرم(ص) شدت یافت دستور داد سپاه اسامه به سوی شام حرکت کند و فرمان داد ابوبکر و دیگر بزرگان مهاجرین و انصار در آن شرکت جویند.با این کیفیت اگر حادثه ای برای رسول خدا(ص) پیش آید دستیابی علی(ع) به خلافت از اطمینان بیشتری برخوردار خواهد بود. چون اسامه حال پیامبر را وخیم و افراد تحت امرش را سرکش دید ازرسول خدا(ص) در خواست کرد به او اجازه دهد تا بعد از سلامت یافتن پیامبر از بیماری، سپاه را حرکت دهد. حضرت پیامبرموافقت نکرد و فرمود: همین حالا. اسامه دوباره عرض می کند آیادر حالی که قلبم از بیماری شما اندوهگین است حرکت کنم؟پیامبر(ص) می فرماید: به پیروزی فکر کن! اما کسان حاضر درپیرامون بستر رسول خدا(ص) به فرمانهای آن حضرت چندان عنایتی نداشتند و گاه فرمانهای وی را بنابر منافع و اهداف خویش تفسیر و تحریف می کردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۰ساعت 17:48  توسط علیرضا حمزه یی  | 

شهادت امام جعفر صادق ع را بر عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم به مناسبت شهادت امام جعفر صادق بزندگینامه  ایشان به مناسبت این روز در اختیار شما قرار گرفته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر ۱۳۹۰ساعت 8:27  توسط علیرضا حمزه یی  | 

در این روز در سال 4 هجری آقای شهیدان و سرور و سالار شیعیان و دلباختگان ، اشک هر مؤمن ، امام زاهد و عابد ، شهید غریب ، عطشان نینوا حضرت اباعبدالله الحسین الشهید علیه السلام عالم را به نور خود منور فرمود . (1)

اقوال دیگر در ولادت آن حضرت پنجم شعبان(2) و سی ام ربیع الاول (3) و دوازدهم رجب است.(4)

 

القاب امام حسین علیه السلام

نام مبارک آن حضرت در تورات شبیر و در انجیل طاب است (5)

پدرشان مولانا و مقتدانا امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام و مادرشان حضرت ولیَّة الله و حَبیبَتهُ خاتون دو سرا صدیقه کبری فاطمه زهرا علیه السلام است .

کنیۀ آن حضرت ابوعبدالله و کنیۀ خاص آن حضرت ابوعلی است .(6)

القاب حضرت الشهید ، السعید ، السبط الثانی ، الامام الثالث ، الرشید ، الطیب ، الوفی ، السید ، الزکی ، المبارک ، تابع لمرضات الله است.(7)

 

پیامبر صلی الله علیه واله در ولادت امام حسین علیه السلام

هنگامی که خبر ولادت آن حضرت به پیامبر صلی الله علیه واله رسید ، به خانۀ امیرالمؤمنین علیه السلام آمدند و به اسماء فرمودند تا مولود را بیاورند. اسماء حضرت را در پارچه ای سفید پیچید و خدمت رسول الله اکرم صلی الله علیه واله آورد. پیامبر صلی الله علیه واله در گوش راست آن حضرت اذان و در گوش چپ اقامه فرمودند. (8)

روز اول یا هفتم ولادت امین وحی الهی جبرئیل فرود آمد و عرض کرد : "سلام خداوند بر تو باد ای پیامبر ، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون شبیر نام بگذار ، که به عربی حسین گفته می شود . چون علی علیه السلام برای شما بسان هارون برای موسی بن عمران است . جز آنکه شما خاتم پیامبرانی".(9)

به این ترتیب نام پر عظمت " حسین " از جانب پروردگار برای دومین فرزند فاطمه علیها السلام انتخاب شد. در این روز ملائکه آسمانها برای عرض تهنیت به مناسبت این ولادت خدمت پیامبر صلی الله علیه واله رسیدند و از خاک قبر آن بزرگوار برای پیامبر صلی الله علیه واله آوردند و به آن حضرت تعزیت نیز گفتند.

یکی از معجزات روز ولادت آن حضرت این بود که فطرس ملک یا دردائیل پناه به آن امام مظلوم برد و خداوند او را بخشید و او را به مقام قبلی اش باز گردانید (10)

 

دوران زندگی امام حسین علیه السلام

آن حضرت شش سال و چند ماه با جد گرامی خود رسول اکرم صلی الله علیه واله بود . مدت سی سال با پدر بزرگوار خود مولای متقیان امیر مؤمنان علیه السلام زندگی کرد ، و در جمل ، صفین و نهروان شرکت داشت (11)

در دوران زمامداری غاصبانۀ عمر ، امام حسین علیه السلام در سن ده سالگی وارد مسجد شد و خلیفه دوم را بر منبر پیامبر صلی الله وعلیه واله مشاهده کرد که سخن می گفت . از منبر بالا رفت و فریاد زد : "از منبر پدرم فرود آی"!(12)

بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام همراه و شریک رنجهای امام حسن علیه السلام بود ، و شاهد بود که معاویه و دیگر منافقین و کافران چگونه دهان آلودۀ خود را به بد گویی پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین و برادرش امام حسن علیه السلام می گشایند.
پس از آنکه امام مجتبی علیه السلام را مظلومانه شهید کردند ؛ امامت به آن وجود سراپا جود رسید ، و بعد از مصائب و اذیتها و زخم زبانها ، در روز عاشورا آن حضرت را به شهادت رسانیدند( 13)

در این روز توقیع مبارک از ناحیۀ امام زمان علیه السلام در رابطه با ولادت امام حسین علیه السلام به قاسم بن علاء همدانی صادر شد .( 14)

 

2. ورود امام حسین علیه السلام به مکه

در شب جمعه سوم شعبان سال 60 هجری امام حسین علیه السلام وارد مکه شدند و تا ذی الحجه در آنجا اقامت داشتند.( 15)
1
.اعلام الوری : ج 1 ص 420 . مسار الشیعة : ص 37 . مصباح المتهجد : ص 758 . مصباح کفعمی : ج 2 ص 598 . فیض العلام : ص 337 . زادالمعاد : ص 56 . بحار الانوار : ج 44 ص 101 – 202 ، ج 94 ص 80 ، ج 98 ص 347 . کشف الغمة :

ج 2 ص 3 .

2.ارشاد : ج 2 ص 27 . کشف الغمة : ج 2 ص 3 .

3. توضیح المقاصد : ص 10 . فیض العلام : ص 226

4.اربعین ماحوزی : ص 368 .

5.بحار الانوار : ج 43 ص 237 .

6.بحار الانوار : ج 43 ص 237 .

7. بحار الانوار : ج 43 ص 237 .

8.امالی شیخ طوسی : ج 1 ص 377 .

9. معانی الاخبار : ص 57

10.فیض العلام : ص 337 . بحار الانوار : ج 44 ص 182 .

11.الاصابة : ج 1 ص 333 .

12. الاصابة : ج 1 ص 333 . تذکرة الخواص ابن جوزی : ص 234 .

13. ترجمه امام حسین علیه السلام از تاریخ دمشق ابن عساکر : ص 14 – 285 .

14.مصباح المتهجد : ص 758 .

15.ارشاد : ج 2 ص 35 . فیض العلام : ص 338 .

روز چهارم ماه شعبان:

1.ولادت حضرت عباس علیه السلام

در این روز سال 62 هجری علمدار کربلا سقای نینوا حضرت قمر منیر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام به دنیا آمد.(1)

نام مشهور آن حضرت عباس علیه السلام است . به آن حضرت ابوالفضل ، ابوالقربة ، قمر بنی هاشم ، باب الحوائج ، عبد صالح و سقا می گویند.(2)

پدرشان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام و مادرشان حضرت ام البنین فاطمه علیها السلام دختر حزام کلابیه است .

آن حضرت خوش سیما و زیبارو بود و به همین جهت به ماه بنی هاشم ملقب شد . قامتی بلند و بازوهایی قوی داشت و بر اسب که می نشست و پا در رکاب می نمود زانوی آن حضرت تا گردن اسب می رسید. مظهر جلال و جبروت حضرت کردگار بود ، و در شجاعت و صفات بعد از امام حسن و امام حسین علیهما السلام سر آمد اولاد امیرالمؤمنین علیه السلام بود. آن حضرت سپهسالار و علمدار مظلوم کربلا بود.(3)

1. خصائص العباسیة: ص 66 . قمر بنی هاشم علیه السلام مقرم: ص 18 ، از انیس الشیعة.الوقایع و الحوادث: ج محرم ص 400.

2. العباس علیه السلام: ص 164. مرحوم مقرم به نقل از مدارک تاریخی گفته که لقب آن حضرت سقا بوده است.

3. وقایع الایام: ص 422 .

روز پنجم ماه شعبان:

1.ولادت امام زین العابدین علیه السلام

در این روز در سال 38 هجری در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام آقا و مولایمان حضرت سیدالساجدین زین العابدین علی بن الحسین علیه السلام به دنیا آمد.( 1)

آن حضرت در روز شنبه در منزل حضرت زهرا علیها السلام به دنیا آمد .( 2)

نام آن حضرت " علی " است و مشهورترین لقب مبارکش زین العابدین و سجاد است .( 3)

پدرشان سرور شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام ، و مادرشان حضرت شهربانو است .

امام سجاد علیه السلام دو سال از عمر با برکتش را با جدش امیرالمؤمنین بود ، و بقیه عمر شریفش همراه عموی مکرم و مظلومش امام مجتبی علیه السلام و پدر والامقامش امام حسین علیه السلام سپری شد . در واقعۀ جانسوز کربلا شاهد شهادت پدر ، برادر ، عمو و بستگان و اصحاب علیهما السلام بود ، همراه با عمه اش زینب کبری علیها السلام و دیگر اسرا به کوفه و شام رفتند . در کوفه و شام جسارتها به آن حضرت و اهل بیت علیهم السلام نمودند ، ولی با خطبه هایی نورانی از امامت و عصمت اهل بیت علیهم السلام دفاع فرمود. در کاخ یزید در حالیکه با چند تن دیگر از خاندان امامت به یک ریسمان بسته شده بودند ، رو به یزید کرده فرمودند: "ما ظنُّک برسول الله لورآنا موثَّقین فی الحبال ...": "ای یزید ، چه گمان به پیامبر می بری اگر آن حضرت ما را این چنین در بند ببیند"؟ (4)

در ولادت آن حضرت اقوال دیگری به این ترتیب وجود دارد : 8 ربیع الاول ، 15 جمادی الاولی(5 )
، 15 جمادی الاخر ، 5 رجب ، 11 رجب ، 7 شعبان ، 9 شعبان (6) ، 15 شعبان ، 5 رمضان . (7) در روز ولادت هم اختلاف است که یکشنبه بوده یا سه شنبه یا پنجشنبه یا جمعه ؟(8) در سال ولادت هم اختلاف است که 36 یا 37 یا 38 هجری بوده است . (9)

1. کشف الغمة : ج 2 ص 74 . توضیح المقاصد : ص 20 .

2.مسار الشیعة : ص 34 . اصول کافی : ج 1 ص 467 .

3.مسار الشیعة : ص 34 . اصول کافی : ج 1 ص 467 .

4. تذکرة الخواص : ص 149

5. مسار الشیعة : ص 31 .

6. فیض العلام : ص 341

7.شرح احقاق الحق : ج 19 ص 439 . قلائد النحور : ج شعبان ، ص 388 – 389 .

8.قلائد النحور : ج شعبان ، ص 388 – 389 .

9. قلائد النحور : ج شعبان ، ص 388 – 389

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 6:19  توسط علیرضا حمزه یی  | 

 بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز می‌گردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران می‌باشد.

همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمی‌آید، مسأله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانه‌ها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پاره‌ای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشته‌اند. نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است.
بنابراین (و همانگونه که قرآن نیز ذکر می‌نماید) دانشمندان اهل کتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همچون نزدیکترین کسان خود می‌شناخته اند. با مراجعه به تاریخ می‌توان افراد زیادی را یافت که در انتظار ظهور و بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)بوده‌اند و افرادی از میان آنها، حتی به امید دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به محل سکونت، مکان هجرت و یا حتی گذرگاه عبور و مرور آینده پیامبر هجرت کرده بودند که به عنوان نمونه، می‌توان به "بحیرای راهب" اشاره نمود.
بنابر این بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حادثه‌ای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر سبب می‌شد که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همین تربیت الهی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و نتیجتاً ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کرده‌اند. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: "خداوند بزرگترین فرشته خود را از خردسالی پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. این فرشته در تمام لحظات شبانه روز با آن حضرت همراه بود و او را به راههای بزرگواری و اخلاق پسندیده و شایسته رهبری می‌کرد."
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر همین حالات معنوی و طهارت روحی، ناگزیر از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادی که بر جامعه آن روز و بویژه در شهر مکه حاکم بود، رنج می‌بردند. همچنین به منظور تفکر و عبادت در مکانی خلوت، مدتی محدود در سال را از آنها کناره می‌گرفتند و به کوه حرا (که در شمال شرقی مکه واقع است) می‌رفتند. این کناره‌گیری برای حُنَفا و برخی یکتاپرستان قبل از پیامبر نیز وجود داشته است. گویند عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایه‌گذار این رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان برای خلوت و عبادت به کوه می‌رفت و مستمندانی را که از آنجا می‌گذشتند، اطعام می‌نمود.
در واقع می‌توان گفت که این خلوت‌گزینی، زمینه‌ای برای تقویت هرچه بیشتر حیات روحانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقدمه‌ای برای بعثت و نزول وحی به آن حضرت به شمار می‌رفته است.
در دوران این خلوت‌گزینی‌ها نیز همچون سایر مراحل گوناگون زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) (که پرورش یافته در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در دامان ایشان است)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی می‌نمود و گاهی اوقات برای ایشان آذوقه و آب و غذا می‌برد.
پس از سپری شدن ایام عبادت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه برگشته و پیش از اینکه به خانه خویش بازگردند، خانه خدا را طواف می‌نمودند.
این حالات همچنان ادامه یافت تا اینکه سن آن حضرت به چهل سالگی رسید و خداوند که دل ایشان را برترین و مطیع‌ترین و خاضع و خاشع‌ترین دلها در برابر خویش یافت، ایشان را مبعوث کرد و به پیامبری گرامی داشت، تا به وسیله قرآنی که آن را روشن و استوار گردانیده، بندگانش را از پرستش بر بتان خارج ساخته و به پرستش خویش هدایت کند.
 
نزول اولین وحی
به عقیده اکثر علمای شیعه، بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز 27 ماه رجب، پنج سال پس از تجدید بنای کعبه، اتفاق افتاد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این هنگام، چهل سال داشتند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، طبق رسم خویش چند روزی بود که برای عبادت و تفکر به غار حرا آمده بودند. در روز بیست و هفتم ماه رجب بود که جبرئیل (یکی از چهار فرشته مقرب الهی و مأمور ابلاغ وحی از جانب پروردگار به پیامبران) به سوی ایشان نازل شد. او بازوی پیامبر را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل آیات آغازین سوره علق را از جانب خداوند نازل نمود:
"بسم الله الرحمن الرحیم. اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم. به نام خداوند بخشنده مهربان. بخوان به نام پروردگارت که بیافرید. آدمی را از علق بیافرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است. خدایی که به‌وسیله قلم آموزش داد و به آدمی آنچه را که نمی‌دانست، آموخت."
همراه اولین نزول وحی و در لحظه بعثت، حوادثی بزرگ اتفاق افتاد که از آن جمله می‌توان به شنیده شدن صدای ناله‌ای اشاره نمود. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می‌گوید: "صدای ناله شیطان را در هنگام نزول اولین وحی به آن حضرت شنیدم. عرضه داشتم: "یا رسول الله این ناله چیست؟" فرمود: "این شیطان است که از اطاعت شدن مأیوس و ناامید شده و چنین به ناله در آمده است." سپس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اضافه فرمود: "تو می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم و می‌بینی آنچه را که من می‌بینم الا اینکه تو مقام نبوت نداری و فقط وزیر و کمک کار من هستی و از راه خیر جدا نمی‌شوی."
همانطور که قبلاً نیز بیان شد، حضرت علی (علیه السلام) در مواقع مختلف از جمله در دوران خلوت‌گزینی‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه حضرت بوده‌اند و این سخن امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز به طور خاصی بیان می‌دارد که ایشان در لحظه نزول اولین وحی، در کنار پیامبر حضور داشته‌اند. البته مطالعات تاریخی بیان می‌نماید که تنها شخصی که در آن لحظات، پیامبر را همراهی نموده، امام علی (علیه السلام) بود و احدی جز ایشان، ادعای همراهی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن لحظات را ننموده است. جبرئیل پس از انجام وظیفه خود و ابلاغ آیات الهی، بار دیگر به آسمان بازگشت.
 
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول اولین وحی
همانطور که در قسمتهای پیشین اشاره شد، قبل از بعثت، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) الهاماتی می‌شد و ایشان حالات فوق العاده‌ای داشتند. اما کیفیت نزول اولین وحی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و موضوع آن، به‌طور کلی با الهامات قبل از بعثت ایشان متفاوت بود. و این امر سبب شد تا حالات روحی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در نتیجه حالات جسمانی ایشان تغییر نماید. برای این تغییر حالت دو دلیل را می‌توان برشمرد:
اولاً ایشان در هنگام نزول اولین آیات قرآن، عظمت و جلال خداوند را هرچه بیشتر احساس کردند.
ثانیاً در هنگام بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بار بزرگ رسالت به عهده ایشان نهاده شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شرایطی موظف به ابلاغ رسالت الهی خویش به مردم گشتند که جزیرة العرب را اوضاع نابسامان اجتماعی فراگرفته بود و در چنین شرایطی واضح بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ابلاغ دعوت خویش نه تنها مورد تکذیب و تهمتهای ناروا و آزار و اذیت مشرکین قرار می‌گرفتند، بلکه آنان در مسیر رسیدن پیام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سایر مردم موانع بسیاری را ایجاد خواهند نمود. مجموعه این عوامل باعث دگرگونی حالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد. اما خداوند نیز در این شرایط پیامبرش را تقویت نمود و ایشان را برای به انجام رساندن مسئولیت عظیم رسالتش، بیش از پیش آماده ساخت.
 
بازگشت از کوه حرا
پس از این پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کوه پایین آمدند و به سمت مکه و خانه خویش عازم شدند. هنگامیکه به خانه رسیدند ماجرای بعثت خویش را برای همسر گرامیشان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازگو نمودند. خدیجه (سلام الله علیها) نیز که در سالهای همسری با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آثار بزرگی و پیامبری در ایشان را دیده بود، گفت:
"به خدا دیرزمانی است که من در انتظار چنین روزی، بسر برده‌ام، و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوی."
 
نزول سوره مدثر
در همین روزهای آغازین بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که در هنگام استراحت ایشان، جبرئیل برای بار دیگر بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و آیات نخستین سوره مدثر را بر ایشان خواند که:
"بسم الله الرحمن الرحیم، یا ایها المدثر، قم فأنذر، و ربک فکبر و ثیابک فطهر و الرجز فاهجر و لاتمنن تستکثر و لربک فاصبر
به نام خداوند بخشنده مهربان،ای کسی که جامه به خود پیچیده ای، برخیز و قوم خود را از عذاب خدا بیم ده و خدا را به بزرگی یاد کن و لباست را پاکیزه دار و از ناپاکی دوری گزین و بر هرکس احسان کنی ابداً منت نگذار و برای خدا صبر پیش گیر"
می‌توان گفت مفاد این سوره این است که از این پس، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید پیوسته به فکر بیم دادن مردم از نافرمانی خداوند بوده و لحظه‌ای از آن غافل نباشد و بدین گونه بود که اولین آیه‌های کتاب آسمانی دین اسلام به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نازل شد و ایشان از جانب خداوند به مقام رسالت برگزیده شدند.
 
نخستین مسلمانان
همانطور که قبلاً به آن اشاره شد، حضرت علی (علیه السلام) به دلیل نزدیکی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، همراه ایشان بوده‌اند که لحظه نزول اولین وحی هم یکی از آن مواقع بوده است. پس بسیار طبیعی به نظر می‌رسد که حضرت علی (علیه السلام) که از نزدیک این وقایع عظیم و مبعوث شدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، از جانب خداوند متعال را نظاره‌گر بوده‌اند، در آنجا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورده و به عنوان اولین مسلمانان، چه در میان زنان و چه در میان مردان یاد شوند.
خود ایشان نیز در چندین خطبه (در نهج البلاغه) که در حضور عموم مسلمانان و بیشتر اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد می‌شد، می‌فرمایند: "من بر فطرت یکتاپرستی متولد شدم و از دیگران به ایمان و هجرت سبقت گرفتم."
همچنین می‌فرمایند: "هیچکس قبل از من به دعوت حق روی نیاورده است."
در مورد اولین زن مسلمان نیز باید گفت که به اتفاق عموم مورخان اسلام، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) اولین زن مسلمان بوده‌اند، چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از مبعوث شدن با اولین کسی که برخورد داشته‌اند، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بوده، ضمناً، همانطور که در قسمتهای قبل نیز بدان اشاره شد، ایشان در گفتار خویش تلویحاً پیامبری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تصدیق نموده اند.
بعد از این دو بزرگوار می‌توان به ابوذر غفاری که جزو اولین مسلمانان بوده نیز اشاره کرد.
 
بعد از بعثت
پس از بعثت رسول خدا، جبرئیل از آسمان فرود آمد، آبی از آسمان آورد و طریقه وضو گرفتن و رکوع و سجود را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آموخت. همچنین سایر احکام و مسائل شرعی نیز توسط جبرئیل بتدریج بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل می‌شد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز این احکام را به نخستین مسلمانان آموزش داده و آنها هم این اعمال را انجام می‌دادند. به عنوان مثال در مورد نماز باید گفت که حضرت علی (علیه السلام) و حضرت خدیجه (سلام الله علیها) که اولین نمازگزاران بودند پشت سر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جماعت ایستاده و نماز را اقامه می‌کردند. گفته می‌شود آنها نماز ظهر را در کنار کعبه می‌خواندند ولی در مواقع دیگر در جاهای دیگر این فریضه را بجای می‌آوردند تا قریشیان متوجه آنها نشوند.
در این مدت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بتدریج کار دعوت پنهانی خویش را آغاز کردند که مشروح آن در قسمتهای آینده خواهد آمد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر ۱۳۹۰ساعت 9:36  توسط علیرضا حمزه یی  | 
اى هشام! مثل دنيا همانند آب درياست. هر چه [شخص تشنه‏] از آن نوشد تشنگى او فزون گردد تا اين‌كه او را بكشد. اى هشام! هر كه دوستدار دنيا شد هراس روز رستاخيز از دلش برود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:54  توسط علیرضا حمزه یی  | 
بيست و پنجم رجب سالروز شهادت امام صابران و هفتمین پیشوای شیعیان حضرت امام موسی کاظم (ع) است که در سال 183 هجری قمری در زندان بغداد به دستور خلیفه نابکار عباسی هارون الرشید و به وسیله سندی بن شاهک یهودی مسموم و سپس به شهادت رسید. ضمن عرض تسلیت به محضر حفید گرامی اش حضرت حجت بن الحسن العسکری (ع) و به رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای و تمامی مراجع تقلید عظام و علما و روحانیان مذهب تشیع و سادات بنی فاطمی و همه شیعیان و محبان اهل بیت (ع) در سراسر دنیا ، توجه شما را به زندگی نامه آن حضرت و نحوه شهادت مظلومانه اش در زندان بغداد جلب می کنم.

امام موسی کاظم (ع) فرزند امام جعفر صادق(ع) و پدر امام رضا (ع) و هفتمین امام شیعیان است.

آن حضرت دارای لقب هایی چند می باشد که برخی از آن ها عبارتند از: کاظم، صالح، صابر، امین و عبدصالح.

هم چنین در میان شیعیان به "باب الحوائج" معروف می باشد.

کنیه های وی عبارتند از : ابوابراهیم، ابوالحسن اول، ابوالحسن ماضی، ابوعلی و ابواسماعیل .(1)

امام موسی کاظم(ع) در هفتم صفر سال 128 و یا 129 قمری در أبوا (روستایی در میان مکه و مدینه)، از بانویی پرهیزکار و صالحه، به نام "حمیده بربریه"، که معروف به "حمیده مصفاة" بود، دیده به جهان گشود و در بیست سالگی، پس از شهادت پدرش امام جعفر صادق(ع)، به امامت شیعیان نایل آمد.(2)

ایام امامت وی، معاصر بود با خلافت چهار تن از خلفای عباسی (منصور دوانقی، مهدی، هادی و هارون الرشید).

امام کاظم(ع) از سوی تمام خلفای مزبور، در فشار و رنج و آزار بود و چندین بار از سوی آنان دستگیر و زندانی گردید. تنها در دوران خلافت هارون الرشید، به مدت چهار سال (از شوال سال 179 تا زمان شهادتش در سال 183 قمری) در حبس و شکنجه بود.(3)

هارون الرشید (پنجمین خلیفه عباسی) که دشمنی و ناسازگاری غیر قابل انکاری با ذراری حضرت فاطمه زهرا(س) و اولاد و احفاد امیر مومنان(ع) داشت، در آزار و اذیت سادات علوی و منتسبین به خاندان امامت و ولایت، کوتاهی نمی کرد.

وی که از مستبدترین حاکمان عباسی و جنایت کارترین آن ها است، وجود شریف امام موسی کاظم(ع) و مقام و معنویت وی و احترام مردم نسبت به او را، تحمل نمی کرد و از این بابت، بسیار ناراحت و عصبانی می شد.

سرانجام در رمضان سال 179 قمری، که برای مراسم عمره وارد مکه و سپس به مدینه رفته بود، دستور داد امام موسی کاظم(ع) را دستگیر و به عراق منتقل کنند.

مأموران هارون، امام موسی کاظم(ع) را در حالی که در کنار قبر جدش حضرت محمد(ص)، به نماز و نیایش اشتغال داشت، دستگیر و به نزد هارون بردند.

هارون دستور داد، وی را در غل و زنجیر کرده و به سوی عراق حرکت دهند. هارون برای فریب و سردرگمی مردم و پیش گیری از عکس العمل های احتمالی محبان اهل بیت (ع)، دو محمل ترتیب داد و یکی را به سوی بغداد و دیگری را به سوی بصره روان داشت. امام موسی کاظم(ع) را در محمل بصره قرار داد. مأموران حکومتی، در هفتم ذی حجه همان سال، امام موسی کاظم(ع) را تسلیم عیسی بن جعفر بن منصور دوانقی، پسر عموی هارون الرشید و حاکم وی در بصره نمودند. عیسی بن جعفر، آن حضرت را در یکی از حجره های خانه خویش محبوس کرد و در آغاز به وی سختگیری نمود ولی بعدها که عبادت و نیایش های دراز مدت آن حضرت را از نزدیک مشاهده می کرد، از سختگیری خویش نسبت به آن حضرت کاهید و به هارون نامه نوشت که آن حضرت را از حبس وی خارج کند، در غیر این صورت، خودش وی را آزاد خواهد کرد.

هارون، بناچار امام موسی کاظم(ع) را از حبس عیسی بن جعفر در بصره به حبس فضل بن ربیع در بغداد منتقل و در خانه فضل وی را زندانی کرد.

در آن مدتی که امام(ع) در خانه فضل بن ربیع زندانی بود، هارون چند بار از فضل درخواست کرد که آن حضرت را به شهادت رساند، ولی فضل امتناع کرد و از این امر سر باز زد.

هارون، بار دیگر آن امام همام را از زندان فضل ربیع، به زندان فضل بن یحیی برمکی منتقل و از وی درخواست کرد که آن حضرت را به شهادت رساند. ولی فضل بن یحیی نیز امتناع نمود و در مقابل ، بر اعزاز و اکرام آن حضرت افزود. هارون که از رفتار فضل بن یحیی به خشم آمده بود، دستور داد وی را دستگیر و بر وی یکصد تازیانه بزنند و از تمام مناصب و مقامات حکومتی بر کنارش کنند و امام موسی کاظم(ع) را به زندان "سندی بن شاهک" منتقل کرده و در آن جا وی را شکنجه و آزار نمایند.

سندی بن شاهک با قساوت قلب و سنگ دلی تمام، با آن حضرت رفتار می کرد و پس از چندی شکنجه و آزار توان فرسا به دستور هارون الرشید به آن حضرت، خرمای مسموم خورانید و وی را غریبانه و مظلومانه در 25 رجب سال 183 قمری به شهادت رسانید.

پس از شهادت امام کاظم(ع)، سندی بن شاهک در یک عمل فریب کارانه، فقها، قضات و بزرگان بغداد را حاضر ساخت و جسد مطهر امام(ع) را به آنان نشان داد و گفت: ببینید که وی بدون هیچ جراحت و زخمی و به اجل عادی از دنیا رفته است و کسی در رحلت وی، مقصر نبوده است. سپس جنازه مطهر امام(ع) را به مدت سه روز در جسر بغداد گذاشته و روی مبارکش را گشوده و مردم را ندا می کردند که این موسی بن جعفر(ع) است که از دنیا رفته و بیایید وی را مشاهده کنید. مردم دسته، دسته می آمدند و آن حضرت را نگاه می کردند.

پس از آن، با همت والای سلیمان بن منصور، عموی هارون الرشید، که از اشراف و صاحب نفوذان عباسی بود، تشییع جنازه باشکوهی از امام موسی کاظم(ع) به عمل آمد و در مقابر قریش ، در بغداد به خاک سپرده شد.(4)

قبر شریف امام موسی کاظم(ع)، هم اکنون در کاظمین ، که عراقی هاآن را " کاظمیه " می گویند، قرار دارد و قبر فرزندزاده اش حضرت امام محمدتقی(ع) نیز در جوار وی قرار دارد و زیارتگاه شیعیان و شیفتگان مکتب اهل بیت(ع) می باشد

۱- الارشاد؛ ص ۵۵۹ ؛ منهي المال ؛ ج ۲ ص ۱۸۱

2- المستجاد ، ص 182

3- اصحاب الامام الصادق(ع) ، ج3، ص 317؛ الارشاد، ص 579؛ المستجاد، ص 189؛ وقایع الایام ، ص 322

۴- نک: الارشاد، ص 579؛ المستجاد، ص 189؛ منتهی الآمال، ج2، ص 212؛ تاریخ بغداد ، ج31، ص 29؛ وقایع الایام، ص 322 و عیون اخبارالرضا(ع)، ج2، ص 92


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر ۱۳۹۰ساعت 13:56  توسط علیرضا حمزه یی  | 

روز سیزدهم

اول روز از ایام البیض است و ثواب بسیارى براى روزه این روز و دو روز بعد وارد شده و اگر كسى قصد انجام  اعمال اُمّ داوُد را دارد باید این روز را روزه بگیرد و در این روز بنا بر قول مشهور بعد از سى سال از عام الفیل ولادت با سعادت حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام در میان كعبه مُعَظَّمه واقع شده است .

روز سیزدهم ماه رجب:

1. ولادت امیر المؤمنین علیه السلام 1

اولین امام مؤمنین و خلیفة الله بلا فصل بعد از رسول الله خاتم النبین صلی الله علیه وآله وسلم ،برادر،پسر عمو،وزیر و داماد او سید الوصین امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام در روز جمعه 13 رجب در بیت الله الحرام ،داخل کعبه معظمه به دنیا آمد ،که قبل از او و بعد از او مولودی در آنجا به دنیا نیامده و نخواهد آمد.2

اسم شریفش علی علیه السلام است. صاحب کتاب الانوار می گوید:علی بن ابی طالب علیه السلام در کتاب خدا 300 اسم دارد .3مشهورترین القاب آن حضرت امیر المؤمنین است و ابن شهر آشوب بیش از 850 لقب برای آن حضرت ذکر نموده است.4

القاب امیر المؤمنین علیه السلام

مشهورترین کنیه های آن حضرت ابو الحسن علیه السلام است . اضافه بر اسامی و القابی که آن حضرت در کتاب های مختلف آسمانی به زبان های مختلف دارند ...چه اینکه آن حضرت نزد اهل آسمان معروف به شمساطیل است.در زمین جمحائیل ،در لوح قنسوم،در قلم منصوم،در عرش معین ،نزد رضوان امین است،نزد حور العین اصب است،در صحف ابراهیمعلیه السلام حزبیل است،در عبرانیه بلقیاطیس،در سریانیه شروحیل ،در تورات ایلیا،در زبور اریا،در انجیل بریا،در صحف حجر عین،در قرآن علی است.5

والدین امیر المؤمنین علیه السلام

پدر والامقام آن حضرت ،سید بطحاء حضرت ابو طالب علیه السلام 6 ،و مادر آن حضرت فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف ،بانوی حرم حضرت ابوطالب علیه السلام است که انوار امامت و ولایت اولا از آن خزانه عصمت و گنجینه حیاء و عفت به ظهور آمده و اولین هاشمیه ای است که چنین اختر فروزنده ای آورد.

آن حضرت نه تنها مادر امیر المؤمنین علیه السلام بود بلکه بعد از وفات عبد المطلب علیه السلام _که شش سال یا هشت سال از سن مبارک پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم گذشته بود و آنه حضرت به ابوطالب سپرده شده بود_فاطمه بنت اسد سلام الله علیها در حق پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم مادری می کرد و همیشه او را بر فرزندان خود مقدم می داشت و همه روزه از آن حضرت علامت نبوت را مشاهده می نمود و پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم آن حضرت را مادرخطاب می کرد.7

همچنین بعد از رحلت حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها ،پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فاطمه زهرا سلام الله علیها  را به فاطمه بنت اسدسلام الله علیها سپردند. ایشان برای آن حضرت مادری می کرد و در دامان عزت خود آن مستوره دو جهان را با جان ودل سرپرستی می کرد تا زمانی که از دنیا رفت.8

آن حضرت در سال چهارم هجری در مدینه طیبه از دنیا رفت،و در بقیع مدفون شد. هنگامی که امیر المؤمنین علیه السلامخبر فوت والده اش را به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم دادند آن حضرت فرمودند"او مادر من بود". بعد عمامه و لباسش را داد که فاطمه سلام الله علیها را به آنها کفن کنند و خود حضرت بر جنازه آن حضرت نماز خواندند و چهل تکبیر بر جنازه گفت و فرمود:"چون چهل صف از ملائکه به جنازه اش نماز خواندند چهل تکبیر گفتم".بعد در قبر خوابیدند وهنگام دفن او را تلقین فرمودند و درباره او دعا کردند.9

نور امیر المؤمنین علیه السلام در اصلاب پدران

حدیث ولادت امیر المؤمنین علیه السلام هم دلالتی برصلابت ایمان فاطمه بنت اسد سلام الله علیها مادر آن حضرت دارد.10نوری که از عرش پروردگارآمده بود ،در انبیاء واوصیاء یکی بعد از دیگری منتقل شده تا به عبد المطلب علیه السلام رسید و بعد آن نور دو قسم شد. نوری در پیشانی مبارک عبدالله علیه السلام پدر بزرگوار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم که آن نور بعدا به پیشانی آمنه سلام الله علیها و سپس در صورت مبارک خاتم الانبیاءصلی الله علیه و آله وسلم منتقل شد. نصف دیگر نور در پیشانی ابو طالب علیه السلام قرار گرفت.

خداوند به ابوطالب چند فرزند عطا فرمود:عقیل،طالب ،جعفر، فاخته یا ام هانی ،جمانه و علی امیر المؤمنین علیه السلام.هنگامی که خداوند علی علیه السلام رابه ابو طالب و فاطمه بنت اسد سلام الله علیهما داد،آن نور در صورت فاطمه بنت اسدسلام الله علیهادرخشندگی می کرد.

محل ولادت امیر المؤمنین علیه السلام

مکان ولادت امیر المؤمنین علیه السلام اشرف بقاع یعنی حرم است. اشرف اماکن حرم مسجد است ، و اشرف بقاع مسجد کعبه است. مولودی جز آن حضرت در آن مکان به دنیا نیامده است ، آن هم در سید روز جمعه، در ماه حرام و بیت الحرام!! 11

امیر المؤمنین علیه السلام سه روز چشم مبارک را باز نکرد،تا او را خدمت پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم آوردند.آنجا بود که چشم باز کرد. آن حضرت فرمود :"او مرا مخصوص به نظر خود قرار داد و من او را مخصوص به علم خویش قرار دادم."12سپس آن حضرت را در آغوش کشید و به منزل ابو طالب علیه السلام آورد.13

پیشگویی از ولادت امیر المؤمنین علیه السلام 14

جابر بن عبدالله انصاری می گوید: راهبی بود به نام "مثرم بن رعیب" که 190سال عبادت کرده بود، ولی حاجتی از خدا نخواسته بود. روزی از خداوند خواست یکی از اولیائش را به او بنمایاند.خداوند متعال جناب ابوطالب علیه السلام را نزد او فرستاد وبعد از آن که راهب دانست این آقا چه کسی است،به آن حضرت بشارت داد که ای ابوطالب ،خداوند به تو پسری عنایت می فرماید که او ولی خداست و اسم شریف او علی است. هنگامی که او را درک کردی سلام مرا به او برسان و به او بگو که مثرم راهب ،اقرار میکند به وحدانیت خدا و به ولایت تو یا امیرالمؤمنین علیه السلام ، شهادت می دهد.

هنگام رفتن جناب ابوطالب علیه السلام خرما انگور و انار بهشتی میل فرمودند و به منزل آمدند. فاطمه بنت اسد سلام الله علیها بانوی حرم جناب ابوطالب علیه السلام هم خرمایی که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به آن حضرت داده بودند میل فرمود،و به ابوطالب علیه السلام هم دادند و آن حضرت هم میل فرمود پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرموده بودند:این خرما را کسی می خورد که مقر به توحید و نبوت من باشد.

بعد از آنکه پدر و مادر آن حضرت ، میوه های بهشتی را میل فرمودند وجود حضرت مولی الموحدین علی بن ابیطالب علیه السلام به وجود آمد .هنگامی که فاطمه بنت اسد سلام الله علیها حامل آن وجود شریف شد ،به زیبایی و نورانیتش افزوده شد. 

انعقاد نطفه امیر المؤمنین علیه السلام 15

هنگامی که وجود شریف آن حضرت در بطن فاطمه بنت اسد سلام الله علیها قرار گرفت در مکه زلزله شد ،و قریش بتها را به کوه ابو قیس آوردند،ولی زلزله بیشتر شد و بتها به رو افتادند. آنها به ابوطالب علیه السلام پناه بردند،و آن حضرت بالای کوه آمد و فرمود :"مردم در این شب اتفاق مهمی افتاده است . خداوند خلقی را آفریده که اگر از او اطاعت نکنید و اقرار به ولایت او ننمایید و شهادت به امامت او ندهید این زلزله ساکن نمی شود . پس به اطاعت ولایت و امامت اقرار کنید".سپس در حالی که اشک می ریخت دستان مبارک را بلند نمود و فرمود:"پروردگار من و آقای من ،تو را می خوانم به محمدیت پسندیده و علویت بلند مرتبه و به فاطمیت درخشنده و نورانی که بر سرزمین تهانه به رحمت و مهربانی خویش لطف به فرمایی".دیگران آمین گفتند دعا که تمام شد زلزله پایان یافت.عربها در زمان جاهلیت تا گرفتار می شدند این دعا را می خواندند و گرفتاری بر طرف می شد.

جعفر بن ابی طالب علیه السلام صدای آن حضرت را از شکم مادر شنید و بیهوش شد.همچنین فاطمه بنت اسد سلام الله علیها به قصد طواف گرد خانه خدا می رفت ،ولی ناگهان آن حضرت از داخل شکم دو پای خود را به شدت فشار می داد و نمی گذاشت مادرش به محلی که بتها نصب شده بودن نزدیک شود،و حال آنکه مادرش برای عبادت خانه خدا را طواف میکرد .زمانی دیگر ، بتها در مقابل آن فرزند به دنیا نیامده به صورت به زمین می افتادند.شیردرنده طائف در برابر ابوطالب علیه السلام تعظیم کرد. هنگامی که آن حضرت علت را جویا شد شیر گفت:شما پدر اسد الله و کمک محمد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم خدا و مربی شیر خدا هستی.

مادر امیر المؤمنین علیه السلام در کعبه

شب جمعه سیزدهم رجب بانوی بزرگوار ابوطالب علیه السلام احساس درد کرد،ولی با قرائت نامی مخصوص احساس آرامش پیدا کرد.هنگامی که جناب ابوطالب علیه السلام خواست زنانی را برای کمک فاطمه بنت اسد سلام الله علیها بیاورد ، از گوشه خانه ندایی رسید : "ای ابوطالب صبر کن چرا که دست نجس نباید ولی خدا را لمس کند."

صبح هنگام فاطمه بنت اسدسلام الله علیها ندایی شنید :"ای فاطمه به خانه ما بیا". ابوطالبعلیه السلام و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمآن حضرت را به مسجد الحرام آوردند. عباس بن عبد المطلب که به همراه جماعتی در مسجد نشسته بودند ، دیدند که فاطمه سلام الله علیها وارد مسجد الحرام شد و در مقابل کعبه ایستاد و نگاهی به سوی آسمان نمود و چنین فرمود:"پروردگارا،من به تو و به پیامبران و کتاب هایی که از جانب تو آمده اند ایمان دارم. من کلام جدم ابراهیم خلیل علیه السلام را تصدیق می کنم و او بوده که این خانه را بنا کرده است.تو را قسم میدهم واز تو می خواهم به حق کسی که این خانه را بنا کرد، و به حق فرزندی که در شکم من است و با من سخن می گوید و با گفتارش با من انس می گیرد، و من یقین دارم که یکی از آیات و نشانه های توست،که این ولادت را بر من آسان فرمایی".16

ناگهان حاضرین در مسجد الحرام دیدند که دیوار پشت آن سمتی که در کعبه است شکافته شد و فاطمه بنت اسد سلام الله علیها داخل شد. هرچه کردند قفل در را باز کنند ممکن نشد ، دانستند که حکمت خداوند در کار است.17

فاطمه بنت اسد سلام الله علیها می فرماید :هنگامی که داخل کعبه شدم دیدم حوا ،‌ساره، آسیه ، مادر موسی بن عمران و مریم مادر عیسی آمدند.آنان به من سلام کردند :"السلام علیک یا ولیة الله" و در مقابلم نشستند.

آنچه در ولادت خاتم الانبیاء صلی الله علیه واآله وسلم انجام دادند در ولادت علی بن ابیطالب علیه السلام نیز انجام دادند ،چه اینکه فاطمه بنت اسد سلام الله علیها در هنگام ولادت پیامبرصلی الله علیه واآله وسلمحضور داشت و به ابوطالب علیه السلام ماجرا را خبر داد.حضرت ابوطالب علیه السلام قبلا به او فرمود ه بود :"30 سال صبر کن تا خدا مولودی به تو عنایت کند مثل خاتم الانبیاء مگر در نبوت که وصی و وزیر او خواهد شد."18

روز ولادت امیر المؤمنین علیه السلام

روز جمعه علی بن ابی طالب علیه السلام مانند خورشید بر روی سنگ سرخ در گوشه راست کعبه طلوع فرمود.همین که قدم بر زمین کعبه نهاد ،به سجده افتاد و دستها را سوی آسمان بلند نمود و فرمود :"اشهد ان لااله الا الله ،اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا ولیُ محمد رسول الله ،بمحمد یختم الله النبوة و بی یختم الوصیةو انا امیر المؤمنین ":"شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و محمد صلی الله علیه و آله وسلم پیامبر خداوند است و علی وصی محمد صلی الله علیه و آله وسلم است.به محمد نبوت ختم می شود و به من وصایت کامل  و تمام می شود و منم امیر المؤمنین "19سپس فرمود:"جاء الق و زهق الباطل ":"حق آمد و باطل رفت".

در این هنگام که وجود سراپا جودش پای بر این عرصه خاکی نهاده بود، بتهایی که در کعبه بود به صورت به زمین افتادند و آسمان نورانی شد.شیطان فریاد بر آورد:"وای بر بتها و بت پرستان از این فرزند"!

سخنان امیر المؤمنین علیه السلام پس از ولادت

آنگاه سلام بر زنان بهشتی نمود و حال آنان را پرسید. بانوان بهشتی او را در آغوش گرفتند و حضرت با آنان تکلم فرمودند.هنگامی که حضرت حوا علیها السلام او را در آغوش گرفت،آن حضرت فرمود:"سلام بر تو ای مادر،حوا"!حوا علیها السلام پاسخ داد:سلام بر تو پسرم! علی بن ابی طالب علیه السلام .از حال حضرت آدم علیه السلام پرسید حوا علیها السلام  پاسخ داد:غرق در نعمت های خداوند است و در جوار پروردگار متنعم است. در این هنگام که آن حضرت داخل کعبه بود ابوطالب علیه السلام در کوچه و بازار صدا می زد:بشارت باد شما را که ولی خدا ظاهر شده است، همان کسی که وصایت به او تمام وکامل می شود.20

بعد از رفتن زنان بهشتی، پیامبران الهی حضرت آدم،حضرت نوح،حضرت ابراهیم ،حضرت موسی، حضرت عیسی علیهم السلام آمدند.امیر المؤمنین علیه السلام با دیدن آنان حرکتی نمود و تبسم فرمود و آن بزرگواران بر حضرتش سلام کردند:"سلام بر تو ای ولی خدا و خلیفه پیامبرخدا".

حضرت در جواب فرمود:"علیکم السلام و رحمة الله وبرکاته ".و جداگانه بر هریک سلام نمودند.آن بزرگواران یکی بعد از دیگری او را در آغوش گرفتند و بوسیدند و زبان به مدح او گشودند و رفتند .سپس ملائکه آمدند و او را به آسمانها بردند، و باز آوردند و بردند و هر بار کلماتی مخصوص در فضائل و مناقب حضرت می فرمودند.21

فاطمه بنت اسد سلام الله علیها می فرماید :بار دوم در حالی آن حضرت را آوردند که او را در حریر سفید بهشتی پیچیده بودند و به من گفتند:"او را از چشم بینندگان حفظ کن که ولی رب العالمین است.بدان که وارد بهشت نمی شود مگر کسی که ولایت او را بپذیرد و امامت و ولایت او را تصدیق کند.خوشا به حال آنکه تابع اوست و وای بر کسی که از او رویگردان شود. مثل او چون کشتی نوح است .هر که به آن پیوست نجات می یابد و هر که از آن باز ماند غرق می شود وسقوط می کند."سپس در گوش او مطلبی گفتند که من نفهمیدم. بعد او را بوسیدند و برخاستند و بیرون رفتند و من ندانستم از کجا خارج شدند.22 

سه روز د رکعبه

فاطمه بنت اسدسلام الله علیها بعد از سه روز که مهمان الهی بود فرزند مبارک ومحترم خود را در آغوش گرفته آماده خروج از کعبه شد که هاتفی غیبی چنین ندا داد:"ای فاطمه ، نام این مولود را علی بگذار ، چرا که من خدای علی اعلی هستم.من نام او را از نام خود گرفته ام ، و او را ادب آموخته ام و امر خود را به او سپرده ام ،و او را بر غوامض علم خود آگاهی داده ام. او در خانه من به دنیا آمده است. او اول کسی است که برفراز خانه من اذان می گوید ، وبتها را می شکند ، و آنها را از بالای کعبه به صورت می اندازد. خوشا به حال کسی که او را دوست می دارد و از او اطاعت می کند و او را یاری می نماید.وای بر کسی که بغض او را دارد و از او سرپیچی می کند و او را خوار می نماید و حق او را انکار می نماید." 23

در این سه روز در هر محفلی سخن از ولادت این مولود مبارک واستثنائی بود ، به خصوص باز نشدن قفل در کعبه ، شکافته شدن دیوار کعبه در روز و دیدن آن توسط کفار ، این مطلب را به صورت یک مسأله عمومی در آورده بود.

طلوع نور علی علیه السلام در آغوش پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم

صبح روز چهارم در مقابل دیدگان به انتظار نشسته ، ناگهان دیوار کعبه از مکان قبلی شکاف بر داشت به حدی که فاطمه بنت اسد علیها السلام با فرزند عزیزش از آنجا خارج شدند.مردم همه نگاه می کردند و قبل از سؤال کسی ، فاطمه بنت اسد علیها السلام از بعضی وقایع داخل خانه خبر داد و از عظمت آن مولود و غذاهای بهشتی و اینکه نام این حضرت به ندای آسمانی علی علیه السلام است.

ابوطالب علیه السلام و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پیش آمدند و فاطمه بنت اسد با مولود پیش آمد.حضرت مولی الموحدین علی علیه السلام فرمودند:"السلام علیک یا ابه و رحمة الله وبرکاته". ابوطالب علیه السلام فرمود:"و علیک السلام یا بنی و رحمة الله و برکاته"و آنحضرت را در آغوش گرفت.24چشمان مبارک به صورت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم باز کرد وتبسم فرمود و خود را حرکتی داد و فرمود:"السلام علیک و رحمة الله وبرکاته،مرا در آغوش بگیر".

پیامبر  صلی الله علیه وآله وسلم پاسخ سلامش را داد و آن حضرت را در آغوش گرفت ،و بوسید و دست در دست او گذاشت. آنگاه امیر المؤمنین علیه السلام دست راست بر گوش نهاد و اذان و اقامه فرمود و به یگانگی خداوند عزوجل و نبوت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم شهادت داد.25سپس از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم برای قرائت کتب آسمانی اجازه خواست. بعد از آنکه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم اجازه فرمود ، سینه را صاف کرد و آنچه در صحف حضرت آدم و نوح وابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام بود قرائت فرمود. سپس شروع به قرائت قرآن نمود که هنوز نازل نشده بود.آن حضرت سوره مبارکه مؤمنون را آغاز کرد:"قد افلح المؤمنون....."سپس در حالی که آن حضرت در آغوش رسول اللهصلی الله علیه وآله وسلم بود به خانه ابوطالب علیه السلام بازگشتند.

فاطمه بنت اسد علیها السلام می فرماید: هنگامی که از کعبه خارج شدم و فرزند را نزد پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم گذاشتم،آن حضرت با زبان مبارک دهان علی علیه السلام  را باز کردند و او را با آب دهان مبارک تحنیک کردند و اذان در گوش راست و چپ آن حضرت گفت و فرمودند:"این مولودی است که بر فطرت به دنیا آمده است."27

در روز سوم ولادت حضرت یا روز سوم خروج از کعبه و در بعضی از اقوال دهم ذی الحجه ، حضرت ابوطالب علیه السلام ولیمه مفصلی داد و فرمود:"بیا یید برای ولیمه علی بن ابی طالب و قبلا هفت بار کعبه را طواف کنید و بعد بر فرزندم علی علیه السلام سلام کنید".28

 

کودکی حضرت علی علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم

امیر المؤمنین علیه السلامدرباره دوران کودکی خود و همراه بودن با پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم چنین می فرمایند:به هنگام کودکی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مرا به دامان می گرفت ، و به سینه می چسباند .غذا را می جوید و به دهانم می گذارد. از بوی خوش خویش به مشام جانم می بویانید.او در گفتارم دروغ و در کردارم اشتباه ونادانی نیافت . خداوند پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را از هنگام شیرخوارگی با بزرگترین فرشتگان همراه کرد ، تا شبانه روز او را در راه بزرگواری ها و نیکی های جهان رهنمون باشد.من نیز از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پیروی می کردم،چنانچه کودک شیر خواری از مادر فرمان می برد و از کردارهای او پیروی می کند. هر سال به کوه حرا می رفت، و در این هنگام هیچ کس جز من او را نمی دید.29

1.ارشاد مفید :ج1ص5.اعلام الوری :ج1ص306.تهذیب شیخ طوسی :ج6ص19.مصباح کفعمی :ج2ص599.بحار الانوار :ج97ص383.مستدرک حاکم :ج3ص180.مناقب خوارزمی:ص12-13..اسد الغابة:ج5ص517.مصباح المتهجد:ص741-754.کشف الغمة:ج1ص59.مناقب ابن شهر آشوب:ج3ص353.زاد المعاد:ص21.

2.حاکم در مستدرک می گوید:اخبار متواتر است در ایکه فاطمه بنت اسد سلام الله علیها حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام را در داخل کعبه به دنیا آورده است:ج3ص483.

احمد بن عبد الرحیم دهلوی مشهور به شاه ولی الله (پدر عبد العزیز دهلوی که کتاب التحفة الاثنی عشریة را نوشته است)در گتاب "ازالة الخفاء"می گوید:

اخبار متواتر در اینکه فاطمه بنت اسد سلام الله علیها امیر المؤمنین علیه السلام را در داخل کعبه در روز جمعه 13 رجب 30 سال بعد از عام الفیل به دنیا آورده است، وکسی قبل  از آن حضرت و بعد از آن حضرت در  آن مکان به دنیا نیامده است.الغدیر :ج6ص22.زاد المعاد:ص21.

کلمات بزرگان شیعه در این باب زیاد تر از آن است که در این مختصر ذکر شود.به جلد 6 الغدیر تحت عنوان "ولادة امیر المؤمنین علیه السلام فی الکعبهة"مراجعه شود.

مدارکی از کتب اهل خلاف که دلالت دارد ولادت امیر المؤمنین علیه السلام در داخل کعبه بوده است:کتاب الحسین علیه السلام :ج1ص16.مروج الذهب:ج2ص2.تذکره خواص الامة:ص7.الفصول المهمة:ص14.السیرة النبویة :ج1ص150.مطالب السؤل:ص11.محاضرة الأوائل:ص120.نزهة المجالس:ج2ص204.نور الابصار:ص76.کفایة الطالب:ص.37.

3. مناقب ابن شهر آشوب:ج3ص319.

4. مناقب ابن شهر آشوب:ج3ص321.

5. مناقب ابن شهر آشوب:ج3ص319

6.مختصری از احوال حضرت ابوطالب علیه السلام در 26 رجب ذکر می شود.

 7.منتخب التواریخ :ص113.

8.تلخیص از ریاحین الشریعه:ج3ص3،4،5،6.

 9.  منتخب التواریخ :ص113 .اعلام الوری:ج1ص306.

 10. ریاحین الشریعه:ج3ص 6-7.

 11.مناقب ابن شهر آشوب:ج2ص200.

12. مناقب ابن شهر آشوب:ج2ص204-205.

 13.کشف الغمة:ج1ص59.

 14.مناقب:ج2ص192-193،197.روضة الواعظین:ج1ص78.

 15.. مناقب ابن شهر آشوب:ج2ص196-.197روضة الواعظین:ج1ص78. بحار الانوار:ج35ص11.

16.مناقب ابن شهر آشوب:ج2ص198_199. امالی شیخ طوسی:ص706.بحار الانوار:ج35ص8-36. آفتاب کعبه:ص45.

17..اعلام الوری:ج1ص306.ارشاد:ج1ص5.

18.بحار الانوار:ج35ص6.روضة الواعظین:ج1ص81.

19.مناقب:ج2ص198.
20.روضة الواعظین:ج1ص81.مناقب:ج2ص198.بحار الانوار:ج35ص13.

21.علی علیه السلام ولید الکعبه:ص32.

22.علی علیه السلام ولید الکعبه:ص32.

23.بحار الانوار:ج35ص9-37.

24.مناقب:ج2ص198.
25.بحار الانوار:ج35ص22.مناقب:ج2ص.198.

26.بحار الانوار:ج35ص18.مناقب:ج2ص.172کشف الغمةج 1ص59.

27.مناقب ج 2ص199.

28.مناقب ج 2ص199.

29.قسمت های آخر خطبه 234.نهج البلاغه فیض الاسلام:ص802.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۰ساعت 21:50  توسط علیرضا حمزه یی  | 

در شب هر جمعه به علم ائمه عليهم السلام اضافه مى‏گردد

بَابٌ فِي أَنّ الْأَئِمّةَ ع يَزْدَادُونَ فِي لَيْلَةِ الْجُمُعَةِ

1- حَدّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ الْقُمّيّ وَ مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيّ‏ٍ الْكُوفِيّ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ أَيّوبَ عَنْ أَبِي يَحْيَى الصّنْعَانِيّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ لِي يَا أَبَا يَحْيَى إِنّ لَنَا فِي لَيَالِي الْجُمُعَةِ لَشَأْناً مِنَ الشّأْنِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا ذَاكَ الشّأْنُ قَالَ يُؤْذَنُ لِأَرْوَاحِ الْأَنْبِيَاءِ الْمَوْتَى ع وَ أَرْوَاحِ الْأَوْصِيَاءِ الْمَوْتَى وَ رُوحِ الْوَصِيّ الّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ يُعْرَجُ بِهَا إِلَى السّمَاءِ حَتّى تُوَافِيَ عَرْشَ رَبّهَا فَتَطُوفَ بِهِ أُسْبُوعاً وَ تُصَلّيَ عِنْدَ كُلّ قَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ رَكْعَتَيْنِ ثُمّ تُرَدّ إِلَى الْأَبْدَانِ الّتِي كَانَتْ فِيهَا فَتُصْبِحُ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ قَدْ مُلِئُوا سُرُوراً وَ يُصْبِحُ الْوَصِيّ الّذِي بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ وَ قَدْ زِيدَ فِي عِلْمِهِ مِثْلُ جَمّ الْغَفِيرِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 372 رواية: 1
ابا يحيى صنعانى گويد: امام صادق عليه السلام بمن فرمود: اى ابا يحيى براى ما در شبهاى جمعه شأن بزرگى است، عرض كردم قربانت: آن شأن چيست؟ فرمود: بارواح پيغمبران و اوصياء در گذشته و روح وصيى كه درآنجا هفت دور طواف كنند و نزد هر ركنى از اركان عرش دو ركعت نماز گزارند پس بكالبدهاى پيشين خود بر گردند، چون صبح شود، پيغمبران و اوصياء از شادى سرشار باشند و آن وصيى كه در ميان شماست مقدار زيادى بعملش افزوده شده باشد.

شرح :
راجع برفتن و برگشتن روح امامى كه زنده و در بين مردم است علامه مجلسى ره توجيهاتى مى‏كند و ميفرمايد: ممكن است مقصود از آن روح در بدن مثالى و يا اصل روح باشد اگر بگوئيم روح در خواب مجسم ميشود و يا مقصود تعلق يافتن ارواح مقدس ايشانست بملاء اعلى و گزاردن نماز بر سبيل استعاره و مجاز است ولى در آخر سخن ميفرمايد و چه خوب ميفرمايدباينگونه مطالب ايمان اجمالى يافتن بهتر و سالم‏تر است.
مقصود مجلسى (ره) اينستكه ما از اين روايت همين قدر ميفهميم كه روح امام كيفيت اين ارتباط را چون خودشان نفرموده‏اند ما نميدانيم، پس ما بهمين مقدار عقيده داريم و بيش از اين چيزى از پيش خود نمى‏گوئيم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۰ساعت 18:27  توسط علیرضا حمزه یی  | 

هنگام تولد فاطمه – سلام الله تعالی علیها - نوری درخشید که تا آن زمان فرشتگان چنان نوری ندیده بودند

امام صادق – علیه السلام - درباره چگونگی ولادت حضرت فاطمه زهرا می­فرماید: چون خدیجه – سلام الله تعالی علیها – با پیامبر – صلّی الله علیه و آله - ازدواج نمود، زنان مکّه او را تحریم اجتماعی کردند. بر آن حضرت وارد نمی­شدند و به او سلام نمی­کردند و به کسی اجازه رفتن به زیارت او را نمی­دادند؛ و خدیجه از این وضع نگران بود.

چون خداوند، فاطمه – سلام الله تعالی علیها - را به او عطا کرد، فاطمه – سلام الله تعالی علیها – در وجودِ رحم با مادر صحبت می­کرد و او را دعوت به صبر    می­نمود و حضرت خدیجه این حالت را از پیامبر پنهان می­داشت تا این­که روزی خدیجه – سلام الله تعالی علیها - غافلگیر شد و او در حالی که با  فاطمه – سلام الله تعالی علیها – سخن می­گفت، پیامبر– صلّی الله علیه و آله - وارد شد و از او سؤال کرد که با چه کسی سخن می­گوید؟ خدیجه – سلام الله تعالی علیها - فرمود: با فرزندی که در شکم دارم. حضرت – صلّی الله علیه و آله - فرمود: اینک این جبرئیل است که به من بشارت می­دهد که این فرزند دختر است و او نسلِ طاهر و با میمنت و برکت است و خداوند، نسل مرا از او به وجود خواهد آورد و در نسل او، امامان و پیشوایان دین در امّت من پدید می­آیند و خداوند آنان را حجّت خود روی زمین قرار خواهد داد.

این وضع هم­چنان ادامه یافت تا زمان وضع حمل رسید. در آن هنگام خدیجه – سلام الله تعالی علیها - به سراغ زنان قریش فرستاد و از آنان خواست که در این ساعات حساس و پُر درد و رنج، به یاری او بیایند و تنهایش نگذارند، اما با پاسخ سرد و دردآلود آنان روبه­رو شد که: تو سخن ما را گوش نکردی و با یتیم ابوطالب که مالی نداشت ازدواج نمودی، ما نیز به کمک تو نخواهیم شتافت.

حضرت خدیجه – سلام الله تعالی علیها - از این سخن زشت، سخت غمگین شد، اما در اعماق دلش نور امیدی درخشید که خداوند او را در این حال، تنها نخواهد گذاشت. لحظات سخت و بحرانیِ وضع حمل آغاز شد. او در محیط خانه بود و زنی که به او کمک کند وجود نداشت، قلب او فشرده­تر می­شد و امواج خروشان بی­مهری­های مردم، روح پاکش را آزار می­داد.

ناگهان برقی در افق روحش درخشید، چشم گشود و چهار زن را نزد خود دید، سخت نگران شد. یکی از آن چهار زن گفت: نترس و غمگین مباش! پروردگار مهربانت، ما را به یاری تو فرستاده است؛ ما خواهران تو هستیم. من ساره­ام و این آسیه که در بهشت رفیق و دوست تو خواهد بود؛ آن دیگری مریم دختر عمران؛ و این چهارمی، کلثوم خواهر موسی، آمده­ایم که در این هنگام یار و یاور تو باشیم.

پس از آن یکی از آنان در جانب راستِ خدیجه نشست و دیگری در جانب چپ و سوّمی در پیش روی او و چهارمی در پشتِ سرش قرار گرفتند. در این هنگام، بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا – سلام الله تعالی علیها - چشم به جهان گشود و نوری از وجود مبارکش ساطع گردید، به طوری که خانه­های مکّه را روشن و شرق و غرب جهان را فرا گرفت و موضعی نماند، مگر آن­که از نور او روشن شد.

سپس ده نفر از حورالعین در حالی که آفتابه و طشتی در دست داشتند وارد شدند و آفتابه­های آنان پُر بود از آب کوثر. آن بانویی که در پیش روی حضرت خدیجه – سلام الله تعالی علیها - نشسته بود فاطمه – سلام الله تعالی علیها - را برداشت و با آب کوثر شست­وشو داد و جامه سفیدی بیرون آورد که از شیر سفیدتر و از مشک و عنبر خوشبوتر بود و فاطمه – سلام الله تعالی علیها - را در آن جامه پیچید و جامه دیگر را مقنعه او گردانید.

فاطمه – سلام الله تعالی علیها - با زبان فصیح و رسا فرمود:  اشهد ان لا اله الا الله و ان ابي رسول الله سيد الانبيا و ان بعلي سيد الاوصياء و ان ولدي سيد الاسباط. سپس بر هر یک از آن بانوان سلام کرد و هر یک را به نام صدا زد. پس از آن، بانوان اظهار شادی کردند و حوریان بهشتی خندان شدند و اهل بهشت را بشارت دادند به ولادت فاطمه – سلام الله تعالی علیها - و در آسمان نوری درخشید که پیش­ از آن، فرشتگان چنان نوری مشاهده نکرده بودند و به همین جهت آن حضرت را « زهرا » نامیدند.

بحارالانوار، مجلسی، ج 16، ص 80 و ج 43، ص2 .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ساعت 19:24  توسط علیرضا حمزه یی  | 

 كتاب كمال الدين و تمام النعمة (باب 28) از محدث حليل القدر «ابو جعفر محمدبن على بن حسن بن بابويه قمى» مشهور به شيخ صدوق (م.381هـ) رواياتى درباره لوح حضرت زهرا(س) آمده است كه در آن لوح به نام و تعداد امامان(ع) اشاره شده است.1 در اين مقالْ سه حديث را يادآور مى شويم و سپس به توضيح حديث لوح مى پردازيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ساعت 13:38  توسط علیرضا حمزه یی  | 
سهیل بن غزوان بصری گفت ، از حضرت باقر(ع) شنیدم که فرمود : زنی از جنیان بنام عفراء گاهگاهی خدمت پیامبر اکرم (ص) می رسید از سخنان آن جناب میشنید و برای جنیان صالح نقل می کرد آنها بوسیله آن زن اسلام می آوردند .

 پیامبر (ص) مدتی او را ندید حالش را از جبرئیل پرسید گفت : او بدیدن خواهرش رفته که او را در راه خدا دوست می دارد . پیامبر اکرم (ص) فرمود : خوش بحال محب ورزان در راه خدا . پروردگار بزرگ در بهشت پایه ای از یاقوت قرمز آفریده که بر روی آن هفتاد هزار قصر است و در هر قصر هفتاد هزار غرفه است ، خداوند آنها را برا ی محبت ورزان و دیدار کنندگان قرار داده .

 سپس فرمود عفراء ، چه مشاهده کردی . عفراء جواب داد عجائب زیادی . پرسید : عجیب ترین چیزی که دیدی چه بود . در جواب گفت : ابلیس را در دریای سبز دیدم روی سنگ سفیدی که دست به آسمان برداشته بود و میگفت : خدایا وقتی بسوگند خود وفا کردی و مرا داخل جهنم نمودی ، از تو در خواست میکنم بحق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیه و آله صلی الله ) که مرا نجات دهی و با آنها محشور نمائی .

 به او گفتم : ای ابلیس این اسمها چیست که خداوند را بوسیله آنها میخوانی . گفت : این اسمها را هفت هزار سال قبل از خلقت آدم در ساق عرش نوشته دیدم ، فهمیدم این ها گرامی ترین خلق در نزد خدایند . از خداوند بحق آنها در خواست میکنم . پیامبر اکرم (ص) فرمود : قسم بخدا اگر تمام اهل زمین با همین خدا را سوگند دهند خواسته آنها را می پذیرد (1)

1- بحار الانوار ج 7 صفحه12

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 6:32  توسط علیرضا حمزه یی  | 
از امام حسن مجتبی(ع) روایت شده است که گروهی از یهود از رسول خدا (ص) پرسیدند: به چه علت خداوند پنج نماز در پنج وقت بر امت تو در ساعت های شب و روز مقرر ساخته است؟

فرمود: « نماز عصر ، پس از آن ساعتی است که آدم در آن ساعت از آن درخت خورد و خدا او را از بهشت بیرون کرد. پس خدا امر کرد ذریتش را به این نماز تا روز قیامت و اختیار کرد آن را برای امت من ، پس آن محبوب ترین نمازها به سوی من است و اما نماز شام ، آن ساعتی است که خدا توبه ی آدم را قبول کرد و میان آن وقت که خورد از آن درخت و میان آن توبه ی او را قبول کرد ، سیصد سال بود از روزها ی دنیا و در روزها ی آخرت روز مثل هزار سال است . پس آدم سه رکعت نماز کرد ، یک رکعت برای خطای خود و یک رکعت برای خطای حوا و یک رکعت برای تئبه ی او ، پس حق تعالی این سه رکعت را واجب کرد بر امت من .»

پس گفت : به چه علت وضو بر آن چهار عضو واقع شد ؛ در حالی که این ها پاک ترین اعضایند در بدن ؟

فرمود:«چون شیطان آدم را وسوسه کرد و نزدیک درخت آمد وبه سوی درخت نظر کرد ، آبرویش رفت و چون برخاست و روانه شد و آن اول قدمی بود که بسوی کناه روانه شد . پس به دست خود آن میوه را گرفت و از آن خورد ، زیورها و حله ها از بدنش پرواز کرد . پس دست خود سر گذاشت و گریست و چون حق تعالی توبه ای  او را قبول کرد . واجب گردانید بر او و ذریتش وضو را بر این چهار عضو و امر کرد که رو را بشوید ، برای آن که به آن درخت نظر کرد و امر کرد که دست ها را بشوید ، چون به سوی آن درخت دراز کرد و گرفت و امر کرد او را به مسح سر ، چون دست را بر سر گذاشت و امر کرد او را به مسح پاها ، برای این که به سوی گناه راه رفت .

گفت : خبر ده مرا که به چه سبب سی روز روزه بر امت تو واجب شده است ؟

فرمود : چون آدم از آن درخت خورد ، سی روز در شکمش ماند ، پس خدا بر فرزندانش سی روز گرسنگی و تشنگی را واجب گردانید و آنچه می خورند در شب ، تفضلی از خدا بر ایشان و بر آدم نیز چنین واجب بود . پس خدا بر امت من این را واجب گردانید . چنانچه در قرآن فرموده است :

« بر شما نوشته شده است روزه ، چنانچه نوشته شده بود بر آنها که پیش از شما بودند.»(1)

1- بقره / 183/ حیوه القلوب ، ج 1، صص 157 و  158/ امالی شیخ صدوق ص 159.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ساعت 19:30  توسط علیرضا حمزه یی  | 
از وجود مبارک امام حسین نقل شده است که « حبیب بن مظاهر» از حضرت پرسید : مولای من شما قبل از خلقت عالم چگونه بودید؟ حضرت فرمود:

ما موجودات نورانی بودیم که بر گرد عرش الهی دور می زدیم و به فرشتگان تسبیح و حمد سپاس خدا را یاد می دادیم .

همچنین حضرت سید الشهدا(ع) در کربلا پس از اتمام حجت فراوان ارزشها و فضایل اهل بیت (ع) را اینچنین مطرح کردو فرمود:

همانا وقتی خداوند بزرگ ، آدم را آفرید و اندام و خلقت او را اعتدال بخشید، نام هرچیزی را به آن آموخت (اشاره است به سوره بقره آیه 37) ؛ و او را بر فرشتگان عرضه نمود، و نور محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) را، در صلب آدم نهاد ، بگونه ای که نور آنان همه جا را روشن کرده بود، بر افق های آسمانها، پرده ها، بهشت ، کرسی و عرش الهی ، همه جا را روشن کرد؛ پس خدا فرشتگان را فرمان سجده بر آدم داد تا او را بزرگ شمارند، خدا آدم را برتری داد بدان علت که نور پنج تن را در بر داشت ؛ همان انواری که آسمانها را روشن کرده اند ؛ پس همه فرشتگان بر آدم سجده کردند جز ابلیس ؛ که از فروتنی برابر عظمت پروردگار سر باز زد و از فروتنی برابر انوار ما سر پیچی کرد، فرشتگان فروتنی کردند و سجده نمودند ، پس شیطان خود را بزرگ پنداشت و بالاتر دانست ؛ که به علت سر پیچی و خود بزرگ بینی از کافران شد  .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ساعت 15:24  توسط علیرضا حمزه یی  | 
شیخ عبدالله موسیانی که از شاگردان آیه الله العظمی مرعشی نجفی رحمه الله علیه بوده نقل کرده است که : حضرت آیه الله مرعشی به طلاب می فرمود:

علت آمدن من به قم این بود که پدرم آقا سید محمود مرعشی که از زهاد و عباد معروف زمان خود بود ، چهل شب در حرم امیر المو منین(ع) بیتوته کرد تا آن حضرت را ببیند .

 شبی در حال مکاشفه امیر المومنان(ع) را دیده بود که به او فرمود: سید محمود، چه می خواهی ؟ عرض کرد : می خواهم بدانم قبر فاطمه (س) کجاست ؟ فرمود : من نمی توانم بر خلاف وصیت آن حضرت قبر را معلوم کنم .

 عرض کرد : پس من اگر بخواهم آن حضرت را زیارت کنم چه کنم ؟ حضرت فرمود : خداوند جلال و جبروت حضرت زهرا(ع) را به فاطمه معصومه(س) عنایت کرده است ، هر کسی بخواهد ثواب زیارت حضرت فاطمه (س) را درک کند به زیارت حضرت معصومه برود.

آیت الله مرعشی می فرمود : من به همین علت به قم آمدم و ماندگار شدم و الان شصت سال است که هر روز من اولین زائر حضرت هستم .(1)

1- فروغی از کوثر ، زندگانی حضرت معصومه (س) ص 87

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ساعت 23:7  توسط علیرضا حمزه یی  |